تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

346

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

نعمان پرسيد : « چگونه زنى مىخواهد ؟ » زيد گفت : « اين صفت ايشان است كه براى تو آورده‌ايم . » اصل اين صفت چنان بود كه منذر بزرگ دخترى براى انوشروان فرستاده بود . او اين دختر را هنگام تاخت بر حارث بزرگ غسّانى پسر ابو شمر به دست آورده بود و در نامه‌اى كه در اين باره به انوشروان نوشته بود او را چنين وصف كرده بود « 1 » : « دخترى است كه در اندام ميانه است و رنگ پوست و دندان او سره است ؛ سپيدمات چون ماهتاب است و ابروان و مژگان او پرموى است ؛ فراخ چشمى است كه همچون چشم گاوان وحشى سياهى آن سياه و سپيدى آن سپيد است ؛ بينى او بلند است و در ميان آن اندكى خميدگى است ؛ باريك ابروى زيباروى است ؛ گونه‌هاى او نرم هموار است ؛ خوش‌بالاست با مويى سياه و پر و با سرى بزرگ و گردنى بلند ، چندانكه گوشواره‌ها از دوش‌هايش به دور باشد ؛ سينه‌اش پهن و پستانش برآمده و استخوان شانه و بازويش ستبر است ؛ مچ دستش زيبا و كف دست او لطيف و انگشتان او باريك است ؛ نرم‌شكم و لاغرميان و كمرباريك است ؛ بالاى رانش كشيده و كفل او پهن و برجسته و رانهايش پر است ؛ نشيمن‌گاه او پرگوشت و ستبر است ؛ زانوى او گرد و ساق او پر است چندان كه خلخال بر آن بچسبد ؛ شتالنگ و قدم او خرد است ، به هنگام رفتن گام خرد بردارد و روز خواب‌آلود باشد و تن او نرم باشد ؛ از خداوند خود فرمان برد ؛ بينى او پهن نيست و

--> ( 1 ) - ترجمهء اين قطعهء ادبى مصنوع به نحوى كه كلمات موجز و مقفّاى اصل را با دقّت تعبيرات آن حفظ كند ، تقريبا ممكن نيست و حتّى مترجم فارسى طبرى ( بلعمى ) نيز نتوانسته است از عهده برآيد . در ترجمه از حفظ جنبهء ادبى و هنرى آن كاملا صرف نظر كرده‌ام امّا ملاحظات ديگر را تا آنجا در نظر گرفته‌ام كه به يكديگر صدمه‌اى نزنند . اين را هم بگويم كه همهء اصطلاحات مذكور در متن براى من كاملا روشن نيست . من مىخواهم با استفاده از اشعار عربى شرح مفصّلى بر اين وصف زن دلخواه شرقى كه با زن دلخواه ما فرق اساسى دارد ، بنويسم . من نمىدانم كه اين وصف از كجا آمده است . نوشته شدن يك قطعهء صددرصد عربى براى پادشاه ايران كه حتّى جانشينان او را به كار آيد خيال‌بافى غريبى است . متن اغانى با متن طبرى تفاوت‌هائى دارد و بيشتر اختلافاتى كه ميان ترجمهء من و ترجمهء كاترمر ديده مىشود از اينجا ناشى شده است .